یکی از بیماری های شایع جوامع مدرن، افسردگی است. عواقب ناشی از افسردگی تمامی جنبه های زندگی، کیفیت آن و توانایی‌ها و تصمیم‌های روزمره را تحت تاثیر قرار می دهد. این مطلب که برگرفته از اپیزود روابط از دست رفته در پادکست چنل بی می باشد، نگاهی عمیق و انسانی به دلایل و راه ‌کارهای مقابله با افسردگی و اضطراب و کمک به درمان آن ها دارد؛ علاوه بر آن با آگاهی سازی نسبت به شرایط جامعه امروزی  نگرش ها را تغییر می دهد تا از ابتلا به اضطراب و افسردگی در امان باشید.
افسردگی یک حالت خلقی پایدار است که می‌تواند جنبه‌های مختلفی از زندگی فرد را در بر بگیرد و در آنها تداخل ایجاد نماید. افسردگی با احساس بی‌ارزشی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در خود(بی کفایتی) و احساس گناه مشخص می‌گردد. به هنگام صحبت از مفاهیم افسردگی و اضطراب معمولا دو کلمه Depression (افسردگی) و Anxiety (اضطراب) کنار هم می آیند. چرا که در واقع این دو مفهوم از شکل های مختلف یک پدیده اصلی هستند. اما برای درمان آن چه باید کرد؟

 

تاثیرات دارو در درمان افسردگی

اغلب پزشکان در درمان افسردگی، به تجویز داروهای ضد افسردگی اکتفا کرده و علت بیماری را بر هم خوردن تعادل مواد شیمیایی و کم شدن هورمون سروتونین در بدن عنوان می کنند. ولی متاسفانه با گذشت زمان میزان وابستگی بدن به مصرف این داروها بیش تر شده و یا از میزان تاثیرگذاری داروها کاسته می شود و  پزشک ناگزیر میزان مصرف یا دوز دارو را افزایش می دهد.
اما واقعا دلایل اصلی افسردگی ها چیست؟  چه عاملی باعث کاهش میزان ترشح هورمون سروتونین در بدن می شود؟ دارو ها چه تاثیری بر درمان افسردگی دارند؟

نقش تلقین دارویی در درمان افسردگی

در بسیاری موارد تلقین بیشتر از خود دارو در درمان اثر دارد تا حدی که روش پلاسبو یا دارونما که بر همین مساله اعتقاد دارد به عنوان یک روش درمانی از طرف پزشکان در بعضی معالجات به کار گرفته می شود. پلاسبو در لغت به معنای “من خوب خواهم شد” و در اصلاح پزشکی به روشی از درمان گفته می شود که در آن بیمار تحت درمان واقعی قرار نمی گیرد بلکه پزشک تصمیم می گیرد بیمار را با درمان های بی اثر و یا جراحی های غیر ضروری معالجه کند. در طی روند درمان بیمار نباید متوجه درمان با پلاسبو باشد.
در کارخانه های بزرگ داروسازی برای آزمایش اثر یک دارو، به یک گروه از افراد دارو و به گروه شاهد چیزی شبیه دارو اما با ماهیت متفاوت مثلا داروی ویتامین یا اسمارتیز می دهند که به آن پلاسبو گفته می شود و بعد بررسی می کنند که چند نفر در گروهی که دارو گرفتند و چند نفر در گروهی که دارونما گرفتند، خوب شده اند.

در یک سری از آزمایشاتی که بر روی داروهای ضدافسردگی و اثرات تلقینی آن انجام شده نتایج بسیار جالبی به دست آمده است: 25 درصد افراد خودشان (خود بخود) و 50 درصد با دارونما خوب شدند و تنها 25 درصد با اثر دارو واقعی بهبود یافتند. یعنی در اصل تلقین، مصرف دارو حال 50 درصد بیماران را خوب کرده است. البته این به معنی بی اثری دارو نیست بلکه نشان می دهد تاثیر دارو بسیار محدود است. پس چرا مصرف و تجویز داروهای ضد افسردگی بسیار زیاد است؟
بسیاری از تحقیقات و پژوهش ها در زمینه داروهای ضد افسردگی توسط شرکت های بزرگ داروسازی انجام می شود، از این رو تنها نتایجی که برایشان منفعت دارد و ضامن ادامه روند تولید کارخانه است منتشر می کنند. 40 درصد تحقیقات این شرکت ها هیچ وقت منتشر نمی شوند یعنی فقط گزارش های مربوط به کسانی که دارو روی آن ها اثر داشته و جواب داده منتشر می شوند. البته نتایج خام انتشار یافته را نیز می توان به اشکال مختلف تحلیل و تفسیر نمود.

مقیاس همیلتون در اندازه گیری افسردگی

از مقیاس همیلتون برای اندازه گیری میزان افسردگی و اضطراب در افراد استفاده می شود. بر اساس 14 آیتم و وزن دهی به آن ها شدت افسردگی در افراد به دست می آید. هر چه عدد به دست آمده کم تر و به صفر نزدیک تر باشد فرد خوشحال تر است. مثلا عدد صفر نشان دهنده شخص بسیار شاد و خوشحال است و عدد 51 امتیاز فردی کاملا افسرده است که هر لحظه امکان خودکشی در وی وجود دارد.
درمان های مختلفی که شخص افسرده به کار می برد مثلا این که الگوی خواب خود را اصلاح می کند، عدد مقیاس همیلتون کمتر و به صفر نزدیک تر می شود یعنی حال شخص بهتر شده است؛ مثلا اگر الگوی خواب اصلاح شود 6 نمره در مقیاس همیلتون وضعیت فرد بهتر می شود. اما فکر می کنید داروهایی که در درمان افسردگی به کار می روند چند واحد مقیاس فرد را تغییر می دهند؟ فقط 1.8 واحد. یعنی داروهایی که برای درمان افسردگی و اضطراب تجویز می شوند نیز تاثیرات چشم گیری در بهبود ایجاد نمی کنند. در حالی که اثرات و عوارض جانبی آن ها کاملا محسوس است.

• داروها روی بعضی از اشخاص تا حدی اثر می گذارند.
• اثر روانی داروها یا همان پلاسبو را نباید دست کم گرفت.
• نتایج مثبت از تاثیرات داروهای ضد افسردگی عمدتا توسط شرکت های دارویی ذینفع منتشر می شود.

 

تاثیر روابط بر افسردگی و اضطراب

علت این همه توجه روی دلایل زیست شناسی با محوریت بر هم خوردن تعادل هورمونی و شیمیایی در بدن و تجویز دارو جهت درمان افسردگی این است که شرکت های دارویی بتوانند کسب درآمد داشته باشند، محصول تولید کنند و بفروشند. به همین علت طی یک روند طولانی بقیه دلایل و درمان های افسردگی کم کم به حاشیه رفتند. در واقع آن چه که علت اصلی بیشتر افسردگی ها هستند  اتفاقاتی است که در زندگی افراد، در خردسالی و بزرگسالی رخ می دهد، رابطه هایی که قطع می شوند و…
البته این مقاله نمی خواهد کسی را از مصرف دارو منع کند، دلایل بیولوژیکی و اثر داروها سر جای خودشان هست خصوصا برای افرادی که این روش درمان برای آن ها مفید بوده و حال بهتری دارند. ولی برای همه افراد و برای درمان عمیق تر توجه به مشکلات هورمونی تمام ماجرا نبوده و تنها بخش کوچکی از آن است و داستان بزرگ تری در پشت قضیه افسردگی ها هست که توجه شما را به آن جلب می کنیم:

  1. رابطه افراد با کار معنی دار

    افرادی که کارهای روتین و تکراری انجام می دهند و یا سبک فعالیتی آنها طوری است که دیده نمی شوند، معمولا احساس رضایت از کار ندارند. این افراد صبح ها با ناراحتی برای سرکار رفتن آماده می شوند، اما از طرفی هم به خودشان می گویند: “باید خدا را شکر کنم که این شغل را دارم خیلی از افراد بیکار هستند.”
    در واقع این افراد احساس نیاز به مفید بودن را نقصی در درون خویش می بیند که باید سرکوب شود و متاسفانه در بیشتر موارد از اعتیاد به مواد و الکل و … برای سرکوب نمودن احساس خود استفاده می کنند.
    کار بی معنی، افراد را نابود می کند. کاری که هیچ اختیاری و کنترلی در آن نباشد و نتوان تصمیمی در آن گرفت یک کار بی معنی محسوب می شود.
    طی یک سری تحقیقات در یک اداره دولتی در انگلستان که رده بندی و تشکیلات سازمانی در آن بسیار دقیق اجرا می شد، سطح اضطراب و استرس پرسنل را بررسی کردند. فرض اولیه بر این بود کسانی که در رده های بالاتری هستند و تصمیمات خطیر تری باید بگیرند، استرس و اضطراب بیشتری نیز باید داشته باشند و کسانی که در رده های پایین تر سازمانی هستند و کارهای تکراری و روتین تری انجام می دهند راحت تر و آسوده تر باشند.
    اما نتیجه تحقیقات در میان 18 هزار نفر که مورد بررسی قرار گرفتند کاملا برعکس بود؛ در میان کسانی که جایگاه پایین تری داشتند افسردگی بیشتری وجود داشت و مضطرب تر بودند. حتی دقیق تر که بررسی کردند متوجه شدند فقط مساله رده شغلی نیست و در رده شغلی ثابت، شخصی که امکان تصمیم گیری بیشتری دارد و امکان عملی کردن تصمیمات را دارد از شرایط روانی بهتری برخوردار است.
    نتیجه این تحقیقات این مطلب را نشان می دهد کسی که مسئولیت بیشتر و سنگین تری دارد استرس و اضطراب زیادی ندارد و برعکس افرادی که کار یکنواخت و کسل کننده و مسئولیت کم تری دارند بیشتر نگرانی و استرس دارند.
    در تحقیقات دیگری که به دنبال خودکشی تعداد قابل توجهی از کارمندان اداره مالیات صورت گرفت، متوجه شدند کارمند هایی که کارشان بررسی اظهارنامه های مالیاتی است اقدام به خودکشی می کنند. طی صحبت با این افراد، اظهار داشتند «هر روز صبح که به سرکار می آییم تعداد زیادی اظهار نامه روی میز است، تمام روز را کار می کنیم و شب که می خواهیم به خانه برویم از حجم این اظهارنامه ها کم نشده بلکه تعداد زیادی هم اضافه شده است و همیشه کلی کار برای انجام داریم و همیشه عقب هستیم و حتی در تعطیلات غصه می خوریم چون می دانیم فردا تعداد زیادی پرونده برای بررسی روی میز است و هرچه تلاش کنیم باز عقب هستیم و هیچ کنترلی روی کار نداریم و هیچ کس متوجه میزان کار ما نمی شود و هیچ تعادلی بین تلاشی که می کنیم و بازخوردی که از سیستم می گیریم وجود ندارد». حال اگر شرایط کاری این افراد را به جامعه بسط بدهید متوجه خواهید شد که چه حجمی از جامعه در شرایط مشابه این وضعیت کار می کنند.

  2.  ارتباط افراد با اشخاص دیگر

    تنهایی امروزه زندگی خیلی ها را فراگرفته و یکی از دلایل افزایش افسردگی و اضطراب می باشد. هر چه حس تنهایی در آدم ها بالا برود سطح هورمون کورتیزول که هورمون استرس هست نیز بالاتر می رود تا جایی که آنقدر استرس زیاد می شود که مانند یک حمله فیزیکی به شما خواهد بود. در یک تحقیق یک سری از افراد را در معرض ویروس سرماخوردگی قرار دادند و متوجه شدند احتمال این که آدم های تنها تر به بیماری مبتلا شوند 3 برابر بیش تر است. در واقع تنهایی هر چیزی را سخت تر می کند.
    اما سوالی که مطرح می شود این است که آدم های تنها افسرده می شوند یا آدم های افسرده تنها می شوند؟
    برای درک این مساله یک آزمایشی انجام دادن و از چند نفر که تنها زندگی می کنند ارزیابی شخصیت گرفتند و بعد آن ها را به دو گروه تقسیم و هیپنوتیزم شان کردند. از گروه اول خواستند خاطراتی را بیاد بیاورند که خیلی تنها بودند و از گروه دوم خواستند خاطراتی را که در ارتباط خیلی نزدیک با شخصی بودند به یاد بی آورند. بعد از این مرحله مجدد تست شخصیت را تکرار کردند.
    فرضیه این بود اگر تنها شدن افراد به خاطر افسردگی باشد این که تنها تر بشوند نباید آن ها را افسرده تر کند و برعکس اگر افسرده شدن به خاطر تنها شدن باشد با زیاد شدن حس تنهایی، حس افسردگی هم باید زیاد تر شود.
    نتیجه ای که از این آزمایش گرفتند این بود: آدم هایی که حس تنهایی بیشتری را تجربه کردن بیشتر افسرده می شوند تا آدم هایی که حس ارتباط بیشتری را تجربه کردن؛ یعنی هم افسردگی باعث تنهایی می شود و هم تنهایی منجر به افسردگی می شود.
    در تحقیق دیگری: در طول چند سال یک سری از افراد را از نظر تنهایی و شرایط جسمی و روانی تحت کنترل و بررسی قرار دادن؛ در این مدت یک تعدادی افسرده می شدن اما یک سوالی وجود داشت که این افراد اول تنها شدند یا اول افسرده شدند؟ بعد 5 سال مشخص شد که در اغلب موارد تنهایی مقدم بر افسردگی است؛ یعنی آدم اول تنها شده و تنهایی یک حس نا امیدی و غم عمیق و بعد افسردگی را ایجاد می کند و این اثر بسیار بزرگ و عمیق می باشد.

  3. رابطه افراد با ارزش های معنی دار

    مثل شخصی که مرتب غذاهای بی ارزش(Junk food) می خورد، غذای مغز یک سری از اطلاعات بی ارزش(Junk value) شده است.
    منظور از اطلاعات بی ارزش، آن چیزی است که تبلیغات در ذهن ما وارد می کنند. در واقع هدف تبلیغات این است که حس بی ارزش و ناقص بودن را ایجاد کند و مرتب به بیننده القا می کنند که کامل نیستی و به یک سری خدمات و کالاها احتیاج داری و بدون آن ها بی ارزش هستی.
    مدام در اطراف ما تبلیغاتی هست که یادآوری کند به اندازه کافی زیبا نیستید، خوش هیکل نیستید، پول دار نیستید و … .
    این یعنی مدام در حال ضربه و آسیب شخصیتی هستیم و دنیای سخت و بی رحمی برای خودمان درست کرده ایم که نمی توان از خودمان محافظت کنیم.
    تمرین های زیادی با روح و روان باید انجام داد تا بتوان از آسیب اطلاعات بی ارزش و جانک ولیو ها محافظت نمود و اگر نتوان پیروز شد این مساله شخص را به چاه افسردگی می اندازد.
    از صدها هزار سال پیش حکما گفته اند: «دنبال کردن ارزش های مادی و دنیوی راه رسیدن به خوشبختی نیست»  ولی متاسفانه کسی به آن توجه نمی کند تا این که محققان در قرن 21 طی بررسی های علمی نشان داده اند این مطلب کاملا علمی و درست است؛ در این تحقیق یک نظام کارآمد بر اساس شاخص انگیزه و ارزش هایی که در ذهن افراد وجود دارد، ایجاد کردند. شاخص های مانند پول، امکانات و وسایل، گذران اوقات با خانواده، تلاش برای بهتر کردن دنیا و … نتایج حاصل از این قسمت را بر روی نمودار میزان افسردگی و اضطراب آدم ها انداختند و نتیجه ای که گرفته شد این بود که آدم های مادی گرا که فکر می کنند رضایت در داشتن مادیات بیشتر است، سطح استرس، اضطراب و افسردگی بالاتری دارند و در طول زمان بدتر و بیمارتر و عصبی تر می شوند.

  4.  ارتباط با آسیب دوران کودکی

    افرادی که در دوران کودکی آسیب دیده باشند احتمال افسردگی بالاتری دارند و میزان ابتلا به نسبت تعداد آسیب های وارد شده به صورت تصاعدی بالا می رود. یعنی اگر فرد در کودکی 6 آسیب دیده باشد 5 برابر احتمال افسردگی در آینده بالاتر می رود، اما اگر 7 تا از آسیب های کودکی را تجربه کرده باشد 1000 درصد احتمال خودکشی در آینده بیشتر است.
    آزار عاطفی بیش از هر آسیب دیگری حتی بیشتر از آزار جنسی، آمار افسردگی را بالا می برد. رابطه آسیب دوران کودکی با افسردگی و خودکشی رابطه همزمانی و همراهی ندارد بلکه رابطه عِلّی و معلولی است. مفهوم آن به این شکل است که در درمان افسردگی ما به جای آن که خانه ای را که آتش گرفته خاموش کنیم، سعی می کنیم دود را از پنجره خارج کنیم غافل از این که افسردگی نتیجه یک مشکل عمیق تری است که باید به آن بپردازیم و آن را درمان نماییم.

  5.  ارتباط با جایگاه اجتماعی با احترام

    هر چقدر طبقات اجتماعی در یک جامعه بیشتر باشد آمار بیماری های روانی و افسردگی در آن جامعه بالاتر خواهد بود.
    بخش بسیار زیادی از ما هر روز در معرض فشار های ناشی از طبقات اجتماعی و رانده شدن به سمت پایین هستیم و جایگاه اعتبار و شان شخصیتی مان را از دست می دهیم. مثلا در محیط کار رئیسی داریم که ده ها برابر ما درآمد دارد و یا در بخش های دیگر زندگی مجلات، تبلیغات، اینستاگرام و … بر ضعف های ما اشاره می کنند و این اضطرابی که بخاطر جایگاه اجتماعی ایجاد می شود ما را افسرده تر می کند.

  6. رابطه با طبیعت

    حیوانات باغ وحش در مقایسه با حیواناتی که در طبیعت هستند رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. این مساله در زندگی انسان ها نیز وجود دارد یعنی وقتی ارتباط بیشتری با طبیعت داشته باشند از نظر روحی و روانی بهتر خواهند بود. شرایط زندگی های امروزی به شکلی شده است که خیلی درگیر نفس خودمان هستیم ولی وقتی وارد طبیعت می شویم خود را در برابر عظمت این دنیا ناچیز دانسته و حس حل شدن در عظمت طبیعت یک بخشی از فشاری که روی نفس وارد می شود را تخلیه کرده و حس آرامش ایجاد می شود.

  7. ارتباط با یک آینده مطمئن

    به فردی که درد جسمی زیادی دارد نمی توان گفت «بیا پس فردا رو تجسم کن» چون همه انرژی و تمرکز آن شخص بر روی دردی است که همان لحظه دارد. افرادی که دچار افسردگی خیلی شدید هستند نیز یک چنین شرایطی دارند و نمی توانند آینده را تصور کنند و هیچ درکی از آن ندارند. این مساله یک رابطه دو طرفه است به این مفهوم که وقتی نسبت به آینده شغلی، اجتماعی و خانوادگی تصور درست و اطمینانی نسبت به آن وجود نداشته باشد زمینه افسردگی فراهم می گردد.

 

در مجموع شخصی که افسرده می شود یک ربات یا ماشین نیست که قطعاتی از آن خراب شده باشد بلکه انسانی است با نیاز هایی که به درستی به آن ها پاسخ داده نشده است. نیاز به هدف، به کار معنی دار، حس دیده شدن و قدردانی و اختیار عمل و … نیازهایی که متاسفانه در زندگی ماشینی امروزی به درستی برآورده نمی شوند. با دانستن علت های اصلی افسردگی خودمان را برای مواجه شدن با شرایط زندگی ماشینی آماده تر خواهیم کرد.

دیدگاه ها

سوالی دارید؟ با ما صحبت کنید!
مکالمه را شروع کنید
سلام، پاسخگوی سوالات شما هستیم
ما معمولاً در چند دقیقه پاسخ می دهیم